آشنایی فردوسی با زبان پهلوی و متون دینی و حماسی ایران
18 خرداد · · خواندن 3 دقیقه آشنایی فردوسی با زبان پهلوی و متون دینی و حماسی گذشتۀ ایران، در نحوۀ روایتگری وی در شاهنامه مشهود است؛ زیرا ریشهشناسی و مطالعات تطبیقی داستانهایی که فردوسی در شاهنامه روایت کرده است، نشان میدهد که وی به روایتهایی متعدد و متفاوت از هر داستان دسترسی داشته و از میان آنها به گزینش و گاه تلفیق دست مییازیده است.
آشنایی فردوسی با زبانهای باستانی ایران و متون کهن ایرانی چندان غریب نیست و بلکه در زمان و مکان زندگانی وی بسیار متعارف و رایج بوده است. برخلاف عراق که اعراب مسلمان به حرب بر آن دست یافتند، خراسان بـه صلح و بر اساس پیمان با مرزبانان، اَسواران، کُنارنگان و دهقانان به قلمرو خلافت پیوست. سازمانهای اجتماعی و ساختارهای فکری و فرهنگی مردمانش تا مدتهای دراز دستنخورده ماند.
استناد فردوسی به سخنگویان دهقان در صدر برخی از داستانهای شاهنامه، گویای فراوانی جمعیت زرتشتی در نواحی غیرشهری خراسان است. ظاهراً تغییرات دینی و فکری، تنها در شهرها با سرعت پیش رفته و در دیگر نواحی با روندی آرام و در مدتی دراز صورت گرفته است. ظهور حکومتهای ایرانی و ایرانیگرا در شرق از قبیل صفاریان و سامانیان نیز جنبشی در حفظ و احیای میراث کهن ایرانی پدید آورد.
اشارات درون شاهنامه و آنچه از مطالعۀ تاریخ سامانیان برمیآید، گویای آن است که در عصر سامانی، نهتنها جنبشی دولتی و از بالا برای احیای میراث کهن ایرانی پدید آمده بود؛ بلکه تودههای مردم نیز برای شنیدن و دانستن تاریخ نیاکان ایرانیشان عطش شدید داشتند. فراوانی کتابهای مشتمل بر تاریخ کهن ایران، خواه کتابهایی که نام شاهنامه داشتند و خواه کتابهایی با نامهای دیگر از قبیل تاریخ بلعمی، گویای این جنبش و این عطش است.
فردوسی در مقدمۀ شاهنامه در دو بخش «گفتار اندر فراهمآوردن کتاب» و «داستان دقیقی شاعر» بهخوبی این جنبش و عطش را تصویر کرده است؛ بهویژه آنجا که میسراید:
چو از دفتر این داستانها بسی همی خواند خواننده بر هرکســی
جهان دل نهاده بدین داستان همان بخردان نیز و هم راستان (۵)
فردوسی در چنین روزگاری زاده شد و بالید و افزون بر عطشی که به دانستن تاریخ نیاکان خویش داشت، توان سرایش آن را نیز در خویش میدید و شوکت و مکنتی که نظامی عروضی برای وی ذکر کرده است، دلش را بدین کار قوی میساخت. هرچند که نگرانیهایی نیز داشت که شاید ذخیرۀ مالش کفاف اتمام کار شاهنامه را ندهد (۶).
فردوسی از تدوین شاهنامه ابومنصوری و نیز سرایش شاهنامه دقیقی آگاه بود و خود نیز به سرایش مجزای برخی از داستانهای کهن آغاز کرده بود. داستان بیژن و منیژه از داستانهایی است که وی در آغاز جوانی سروده بود. با کشته شدن امیر ابومنصور، سپهبد خراسان، در نبردهای قدرت و نیز کشته شدن دقیقی بر دست بندهای، عزم فردوسی بر سرایش شاهنامهای جامع قطعی شد.
وی مدتها در جستوجوی نسخهای کامل از نامۀ باستان بود و در پی آن به تختگاه سامانیان نیز رفت. اما سرانجام این نامه را در طوس یافت (۷) و به سرایش شاهنامه آغاز کرد.
فردوسی پس از تکسراییهایی چون داستان بیژن و منیژه و داستان اکوان دیو، سرایش شاهنامه یکپارچه را بر اساس شاهنامه ابومنصوری در حدود سال ۳۷۰ق آغاز کرد و در سال ۳۸۴ هجری به پایان برد (۸).